تبلیغات
کسب و کار الکترونیکی

آموزش کسب و کار الکترونیکی، کسب و کار الکترونیکی، مدیریت کسب و کار الکترونیکی، تبلیغات آنلاین، انجام سفارش در کسب و کار الکترونیکی، بهینه سازی سایت، بازاریابی ویروسی، مدیریت ارتباط با مشتری، فروش و بازاریابی، بازاریابی اینترنتی، مشاوره کسب و کار الکترونیکی - مهدی شهبازی
پونیشا :: نیروی کار مجازی
قانون جالب پل طلایی

 از جمله قوانین توصیه شده در مذاکره این است که اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به‌ هر حال، می‌خواهم رابطه‌ام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود چرا که حرمت‌ها از بین می‌رود و دیگر به‌سختی می‌توان رابطه را ادامه داد.به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شاد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است. پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکره‌مان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانه‌ای بپوشاند و عقب‌نشینی کند. در این صورت، رابطه قابل‌ ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا می‌کند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.نه تنها مثالهای متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثالهای خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد. وقتی مادری از فرزندش می‌پرسد که تو سیگار می‌کشی؟ فرزند هم می‌گوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را می‌فهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که قبح این ماجرا در خانواده می‌ریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمی‌کشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، می‌توانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد. سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من می‌خواهم بچه‌ام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمی‌گویید: «من نمی‌دانستم تو متوجه می‌شوی من دروغ می‌گویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمی‌گویم!» بلکه با خودتان می‌گویید باید به این آدم دروغ‌های پیچیده‌تری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمی‌کنید، بلکه او را به یک دروغ‌گوی حرفه‌ای‌تر تبدیل می‌کنید. بنابراین منی که کیف بچه‌ام را می‌گردم، درواقع امنیت ایجاد نمی‌کنم، بلکه باعث می‌شوم فرزندم سوراخ‌های بهتر و امن‌تری برای قایم‌کردن پیدا کند


طبقه بندی: کسب و کار الکترونیکی،  مدیریت ارتباط با مشتری،  ّبازاریابی و فروش، 
برچسب ها: قانون پل طلایی، پل طلایی، دروغ در مذاکره، قانون مذاکره،  

تاریخ : پنجشنبه 29 مرداد 1394 | 11:13 ق.ظ | نویسنده : ایمان حیدری | نظرات




مودا در ژاپن به معنی گودزیلا است و گودزیلا موجودی است که شما را خام خام می خورد...... 

حال به توضیح مودا در کسب و کار می پردازیم، معمولا یکی از عواملی که باعث شکست و عقب ماندن یک کسب و کار می شود، مودا است و در اینجا معنی می شود، مودا:تولید اضافی 


مثال1؛پوشاک فروشی که هنوز در ماه اسفند لباس زمستانی دارد 

مثال2؛معلمی که تدریس می کند ولی هفته ای 3 روز وقتش خالیس!! 

مثال 3؛کارخانه ای که انبارش را از لوازم خانگی هایش پرکرده ومشتری هم برایش ندارد 


دوستان توجه کنید وظیفه یک مدیریت فهیم این است قبل از به وجود آمدن مودا پیش بینی های لازم را انجام دهد و چند برنامه استراتژیک طراحی کند تا مودا ((گودزیلا)) او و کسب و کارش را نخورد 


باتشکر علی اکبری نویسنده مجموعه کتاب های راز جذب پول در ایران 



برچسب ها: مودا را بهتر بشناسیم، مودا چیست، مودا، برنامه استراتژیک،  

تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 11:40 ق.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات
مردم ما اگر به جای کپی پست کردن پیام های بیهوده در مورد افزایش نرخ بنزین , کمی برای بهبود معیشت خودشون کتاب میخوندند , کلاس میرفتند , فکر میکردند , و نگاهشون رو به زندگی تغییر میدادند , خیلی سریع تر نتیجه میگرفتند .

هیچ راهی ندارید جز اینکه کتاب بخوانید !




تمام کار ما مردم شده شایعه پراکنی و کپی پیست کردن مطالبی که یک دینار هم نمی ارزد.
عده ای هم در خفا نشسته اند و هوش و ذکاوت ایرانیان را اندازه گیری میکنند . 


شعر نو مینویسند و زیرش نام مولانا را میگذارند میگویند یک انرژی مثبت از مولانا تقدیم به شما و میفرستند توی گروه ها و به سرعت انتقال بی اندیشه مردم می خندند.

یا جمله ای از جلال آل احمد را بر میدارند نام صادق هدایت زیرش میگذارند . 

یا از مجلات و صفحات زرد , جملات زرد بر میدارند نام کوروش را بر آن میگذارند و در میان مردم شیوع میدهند . 

شبکه های اجتماعی تبدیل به شبکه های پرورش احمق شده است . 

خودمان از خودمان در حال ساختن احمق های هستیم که تفاوت شایعه و واقعیت را نمیدانیم.
فقط ژست و فیگور میگیریم که جملات آنچنانی با امضاء نام بزرگان کپی پیست کنیم . حتی به خودمان زحمت نمیدهیم یک خط از آن جمله را در گوگل سرچ کنیم و ببینیم صاحب این جمله بی صاحاب کیست .
اجازه میدهیم عده ای پشت مونیتور بنشینند و به ریش ما بخندند.


امروز در گروهی که کار تخصصی میکند مطلبی میبینم که نوشته روز جمعه پمپ بنزین نرویم و پمپ ها را خلوت کنیم تا خبرگزاری های خارجی متوجه خلوتی پمپ ها بشوند و این اعتراض رسانه ای و جهانی شود . ملت هم کف و دست و هورا میکشند که آفرین .


جلل الخالق !

آخر یکی نیست به این بزرگوار بگوید مگر همه ملت ایران قرار دارند روزهای جمعه بروند پمپ بنزین چادر بزنند که این جمعه با حرف تو نروند !


یعنی شب جمعه نمیتوانند بروند ؟ یعنی این جمعه قرار است همه باک ها ناگهان خالی شود و نیازمند پمپ بنزین شوند و با فرمایش شما باید جلوی خودشان را بگیرند ؟


گاهی انسان ناامید میشود از وضعیت موجودی که در جامعه میبیند. 

شبکه های اجتماعی تنها ویژگی ای که داشت , افکار نازیبا و روان ناموزون ما ایرانیان را از پس چهره ها و لباس ها و ماشین ها و گوشی های آن چنانی , عریان کرد 

تا جامعه شناسان و روانشناسان بدون نقاب بتوانند این جامعه را مطالعه کنند .


وضعیت ما ایرانیان از نظر تفکر آنچنان بر آشفته و بی سامان است که اگر کسی بخواهد ما را مدیریت کند , 
کافیست چند روز در شبکه های اجتماعی ما بچرخد تا محرک ها , مشوق ها و ساختار نگاه ما به زندگی را بفهمد و سپس برایمان برنامه هایی که در راستای اهداف خودش است را بچیند.
نمیدانم کی میخواهیم کمی از ژست های نازیبای همه چیز دانی خارج شویم و کمی کتاب بخوانیم , مطالعه کنیم , کلاس برویم , و در فضاهایی که به تکامل افکار و نگرش ما کمک میکند حضور پیدا کنیم .


حتی اگر زمان زیادی را در اینترنت و فضای مجازی هستیم این فضا را به جایگاهی برای رشد و آگاهی مان تبدیل کنیم .


دوستان من , عزیزانم , مغزهای ما هم مانند شکم هایمان نیازمند غذا و خوراک هستند .


مغز های ما هم مانند بدنمان نیازمند پوششی از آگاهی و دانش فاخر است .

اگر میخواهید ثروتمند شوید , اگر میخواهید زندگی آرام داشته باشید , اگر میخواهید برای خودتان اهداف و رویاهایی ترسیم کنید و به آنها برسید , اگر میخواهید زندگی تان از آنچه هست بهتر شود:

هیچ راهی ندارید جز اینکه کتاب بخوانید , کلاس بروید , و در معرض رویدادهایی قرار بگیرید که نگاه و تفکر شما را تغییر دهد .

جای افسوس و شرمساری دارد که بگویم چندی پیش در یکی از بزرگترین شرکتهای زیر مجموعه یکی از وزارت خانه های کشور سخنرانی داشتم
 و از مجموع چند صد نفری که در سالن بعنوان مدیران این مملکت حضور داشتند
فقط یک نفر در نظر سنجی ها نوشته بود در دو سال گذشته کتاب خوانده است.
البته آن کتاب هم کتاب چه کسی پنیر مرا دزدید بود که پنجاه صفحه هم نمیشود !


تبدیل شده ایم به مردم پر ادعایی که هیچ تلاشی برای شکوفایی و رشد خود نمیکنیم اما برای همه چیز ابراز عقیده میکنیم .

 و از همه عالم و دنیا طلب کار هستیم که چرا وضعیت مملکت ما چنین است .

دوست من , عزیز من , جان من , مملکت یعنی برآیند من و تو . یعنی بروز و ظهور خرد و آگاهی من و تو . وقتی من و تو حاضر هستیم به لباس و پوشاک و آرایش و ظاهر خود با تمام توان برسیم و بالاترین هزینه ها را بکنیم

 ولی برای خریدن یک کتاب ده هزار تومانی , یا یک سی دی آموزشی یا حضور در یک کلاس یا رفتن به مشاوره , میخواهیم جان به جان آفرین تسلیم کنیم , چه توقعی داری که سرزمین اجدادی من و تو آباد شود ؟

امیرفریدون نصرتی/پژوهشگر و مشاور مدیریت افکارعمومی



طبقه بندی: ّبازاریابی و فروش،  مدیریت ارتباط با مشتری،  کسب و کار الکترونیکی، 
برچسب ها: هیچ راهی ندارید جز اینکه کتاب بخوانید !، کتاب، کتاب بخوانید،  

تاریخ : چهارشنبه 28 مرداد 1394 | 11:18 ق.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات

این قانون به قدرت تغییرات کوچک اشاره دارد! 




ساموئل اسمایلز ، مولف کتاب اخلاق و اعتماد به نفس، بر این اعتقادست که تکرار کارهای کوچک نه تنها شخصیت انسان را میسازد بلکه شخصیت ملت ها را تعیین می کند.


1-اگر روزی 15 دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.


2-اگر روزی 15 دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.


3-اگر روزی 15دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.


4-اگر روزی 15دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.


5-اگر روزی 15 دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید؛ به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.

زیبایی روش یا قانون 15 دقیقه در این است که آنقدر کوتاهست که هیچ وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تاخیر نمی اندازید.

جالبتر اینکه، کشور ژاپن امروزه موفقیت خود را مدیون این قانون میداند.



طبقه بندی: کسب و کار الکترونیکی،  مدیریت ارتباط با مشتری،  ّبازاریابی و فروش، 
برچسب ها: با قانون 15دقیقه آشنا شوید، قانون 15دقیقه،  

تاریخ : سه شنبه 27 مرداد 1394 | 01:10 ق.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات


بخشی از مطالب برگرفته از کتاب " اسرار ذهن ثروتمند " می باشد.


در این مبحث کلمه "ثروتمند" و "فقیر" تنها مربوط به زمینه مالی نیست بلکه در تمام ابعاد مربوط به زندگی بشری هست. چه بسیارآدمهایی هستند که ازنظرمالی غنی ولی در سایرابعاد زندگی ضعیف و فقیر هستند. هدف از ثروتمند بودن، داشتن تمام خصوصیات ونکات مثبت در کلیه ابعاد مختلف بشری هست.

 

تفاوت اول:

+ آدمهای ثروتمند معتقدند: من خودم زندگی خودم را می سازم.

- آدمهای فقیرمعتقدند: زندگی برای من تصادفی پیش می آید.

 

تفاوت دوم:

+ آدمهای ثروتمند با هدف برنده شدن بازی می کنند.

- آدمهای فقیر با هدف بازنده نشدن بازی می کنند.

 

تفاوت سوم:

+ افراد ثروتمند تعهد به ثروتمند شدن را دارند.

- افراد فقیر آرزوی ثروتمند شدن را دارند.

 

تفاوت چهارم:

+ ثروتمندان گسترده و بزرگ می اندیشند.

- فقیران محدود و کوچک می اندیشند.

 

تفاوت پنجم:

+ ثروتمندان بر روی فرصتها تمرکز می کنند.

- فقیران بر روی موانع تمرکز دارند.

 

تفاوت ششم:

+ آدمهای ثروتمند افراد ثروتمند و موفق را دوست دارند.

- آدمهای فقیر از ثروتمندان بیزارومتنفر هستند.

 

تفاوت هفتم:

ثروتمندان با آدمهای مثبت و موفق معاشرت می کنند.

فقرا با آدمهای منفی و شکست خورده معاشرت می کنند.

 

تفاوت هشتم:

ثروتمندان مشتاق تبلیغ خود و ارزشهایشان هستند.

فقیران اشتیاق به تبلیغ خود و ارزشهایشان ندارند.

 

تفاوت نهم:

آدمهای ثروتمند مشکلات خود را کوچک و حل شدنی می دانند.

آدمهای فقیر مشکلات خود را بزرگ و حل نشدنی می پندارند.

 

تفاوت دهم:

ثروتمندان گیرنده و درخواست کننده های عالی هستند.

فقرا گیرنده و درخواست کننده های ضعیفی هستند.

 

تفاوت یازدهم:

ثروتمندان ترجیح می دهند تا براساس نتایج و عملکرد پول دریافت کنند.

فقیران ترجیح می دهند تا براساس زمان و مدت پول دریافت کنند.

 

تفاوت دوازدهم:

ثروتمندان به " همه با هم" می اندیشند.

فقیران به" این یا آن " می اندیشند.

 

تفاوت سیزدهم:

ثروتمندان روی ارزش خالص دارایی خود تمرکز می کنند.

فقیران روی درآمد شغلی خودشان تمرکز دارند.

 

تفاوت چهاردهم:

آدمهای ثروتمند پولهایشان را بدرستی اداره و مدیریت می کنند.

آدمهای فقیر پولهایشان را نادرست اداره و مدیریت می کنند.

 

تفاوت پانزدهم:

ثروتمندان کاری می کنند که پول برای آنها کارکند.

فقیران طوری هستند که برای پول کار می کنند.

 

تفاوت شانزدهم:

ثروتمندان برخلاف ترسی که دارند اقدام می کنند.

فقیران به ترس اجازه می دهند که متوقفشان کند.

 

تفاوت هفدهم:

آدمهای ثروتمند همیشه درحال یادگیری و رشد هستند.

آدمهای فقیرفکرمی کنند که همه چیزرا می دانند.



طبقه بندی: کسب و کار الکترونیکی،  مدیریت ارتباط با مشتری،  ّبازاریابی و فروش، 
برچسب ها: تفاوت استراتژی آدمهای ثروتمند وآدمهای فقیر، تفاوت استراتژی، آدمهای ثروتمند وآدمهای فقیر،  

تاریخ : دوشنبه 26 مرداد 1394 | 02:46 ق.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات
وقتی بتوانید تیپ مشتری خود را شناسایی کنید، می‌توانید مکالمه و جلسه خود را به نتیجه دلخواه بکشانید.

بیزینس ترند: مشتریان و به طور کلی افراد به چهاردسته تقسیم می‌شوند.

ممکن است هر یک از انواع مشتریان مشکلاتی به وجود آورند؛ اما موضوع مورد بحث این مطلب، تبدیل تماس یا جلسه به یک تجربه خوشایند برای مشتریان است.

انواع مشتری 


مشتری شما چه تیپی است؟



 مشتری مهربان

این شخص بسیار اجتماعی است و به تعامل و شناخته شدن نیاز دارد.

بهترین خدمات به آن‌ها ارائه می‌شود و به ارائه خدمات با لحن مناسب و دوستانه بسیار علاقه دارند.

آن‌ها ابراز اشتیاق و تماس شخصی شما را بسیار دوست دارند.

با وجود این که تعامل با آن‌ها بسیار خوشایند است، مشتریان مهربان اغلب بحث را عوض می‌کنند و به موضوعاتی می‌پردازند که اصلاً نیازی به بحث ندارند. در نتیجه در صحبت با آن‌ها باید از لحن سریع‌تری استفاده کنید تا توجه و علاقه آن‌ها را جلب کرده و جریان مکالمه را به موضوع اصلی برگردانید. هم چنین نباید چنین فردی را با بیان جزئیات زیاد خسته کنید.

 مشتری مطیع

این شخص دوست دارد کارها درست مطابق برنامه اجرا شود. آن‌ها قوانین و توجه را ترجیح می‌دهند و انتظار دارند خدماتی دقیق و مناسب ارائه کنید. این مشتریان تحلیل‌گر، ایده‌آل‌گرا و شکاک هستند. مشتریان مطیع اطلاعاتی را که به آن‌ها ارائه می‌دهید، تحلیل می‌کنند تا همه مطالب گفته توسط شما را برای خود اثبات کنند.

بنابراین وقتی با این مشتریان ارتباط برقرار می‌کنید، باید صریح، سنجیده، واقعی و بسیار دقیق سخن بگویید؛ هم چنین در طول مکالمه از تن صدای کنترل‌شده‌ای استفاده کنید چرا که آن‌ها از کمال‌گرایی شما و بیان جزئیات دقیق خشنود خواهند بود.


 مشتری متفکر

این شخص بسیار صبور، موافق و منطقی است و در صورت رضایت کاملاً وفادار. آن‌ها آرامش را دوست دارند و درباره نحوه عملکرد اشیاء کنجکاو هستند.

در ارتباط با این مشتریان، لحن صدای آرامی داشته باشید و اطلاعات را به ترتیب و گام به گام به آن‌ها ارائه کنید.

مشتریان متفکر، اکثر جمعیت مشتریان را تشکیل می‌دهند.


مشتری مدعی

این فرد نتیجه محور است و نیازهای خود را علناً اعلام می‌کند.

آن‌ها به جزئیات اهمیت نمی‌دهند و تنها نتیجه برایشان مهم است.

اگر نیازهایشان برآورده شود، حتماً به شما خواهند گفت و خدا نکند که نیازهایشان برآورده نشود؛ چون مدعی و دعوایی هستند!

به افکار این مشتریان توجه کنید و از لحن صدای قوی، سریع و مناسب استفاده نمایید تا آن‌ها را متقاعد کنید.

وقتی این گونه عمل نمایید، آن‌ها احساس می‌کنند برای حل مشکلاتشان تلاش می‌کنید.

فکر می‌کنید خودتان در کدام دسته قرار می‌گیرید؟

شناخت تیپ خودتان به شما کمک می‌کند تا روش طبیعی پاسخ‌گویی به نیاز مشتری را پیدا کرده و روش برخورد بهتر با موارد غیرطبیعی را بیابید.
 
نویسنده : سید حمید ابراهیمی



طبقه بندی: کسب و کار الکترونیکی،  مدیریت ارتباط با مشتری،  ّبازاریابی و فروش، 
برچسب ها: مشتری مدعی، مشتری شما چه تیپی است؟، مشتری، مشتری مهربان، انواع مشتری،  

تاریخ : شنبه 24 مرداد 1394 | 09:59 ق.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 16 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.