تبلیغات
کسب و کار الکترونیکی

آموزش کسب و کار الکترونیکی، کسب و کار الکترونیکی، مدیریت کسب و کار الکترونیکی، تبلیغات آنلاین، انجام سفارش در کسب و کار الکترونیکی، بهینه سازی سایت، بازاریابی ویروسی، مدیریت ارتباط با مشتری، فروش و بازاریابی، بازاریابی اینترنتی، مشاوره کسب و کار الکترونیکی - مهدی شهبازی
پونیشا :: نیروی کار مجازی
در زندگی هرچیزی قابل اجتناب است به غیر از دو چیز : مرگ و تعارض



تعارض



تعارض به معنی ناسازگاری ها است؛ کشمکش، تضادها… زمانی که شما با همکارتان به نتیجه نمی رسید، در تعارض قرار دارید، زمانی که نمیتوانید خواسته تان را بدست آورید، با خودتان در تعارض قرار دارد.

تعارض جزء جدایی ناپذیر زندگی همه ی ماست.
 مخصوصا اگر در سِمت رهبر، مدیر یا گرداننده مجموعه یا گروهی باشید، تعارض یا اگر بخواهیم دقیق تر شویم، «حل تعارض» ها یکی از وظایف اصلی شما است (اما شاید تا به امروز از این موضوع اطلاع نداشتید…)

هرچقدر بهتر بتوانید تعارض ها را تجزیه و تحلیل، حل و از پیشآمد آنها جلوگیری کنید، به همان میزان بهتر و در آسایش بیشتری میتوانید در راه رسیدن به اهدافتان تلاش کنید






طبقه بندی: مشاوره،  سازماندهی،  آموزش کسب و کار الکترونیکی،  منابع انسانی، 
برچسب ها: تعارض، تعارض_سازمانی، مدیریت، مشاوره، مهدی_شهبازی،  

تاریخ : جمعه 14 خرداد 1395 | 12:04 ب.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات
نمونه ای از کاربرد هوش هیجانی در حل بحران


نمونه ای از هوش هیجانی



سه پسر 12 ساله برای شرکت در کلاس ورزش به سوی زمین فوتبال می روند. دو پسر درشت اندام در حال مسخره کردن یکی از آن سه نفر که کمی چاقتر است، پشت سر او راه می روند.
یکی از پسرها با صدایی تمسخر آمیز و تحقیر آمیز رو به پسر چاق می گوید: "پس تو هم می خواهی فوتبال بازی کنی؟"


با توجه به روحیه بچه ها در این سن و سال، معمولا در چنین لحظه ای براحتی کار به دعوا و نزاع می کشد.
پسر چاق یک لحظه چشمها را می بندد و گویی خود را برای رویارویی آماده می کند، نفس عمیقی می کشد و به طرف دو پسر پشت سرش برمیگردد و با صدایی آرام و جدی می گوید: "بله می خواهم بازی کنم، ولی چندان پیشرفتی ندارم."
بعد از مکثی کوتاه ادامه می دهد: "اما توی هنر عالی هستم، هر چه بخواهی می توانم براحتی طراحی کنم . . ."


و بعد خطاب به همان پسر می گوید: "ولی تو واقعا خوب فوتبال بازی می کنی! من هم دوست دارم یک روز مثل تو بازی کنم. شاید اگر به تلاشم ادامه دهم، بازی ام کمی بهتر شود."
در این هنگام، پسر دوم که تمسخر خود را بی جواب می بیند، با لحنی دوستانه می گوید: "راستش، چندان هم بد بازی نمی کنی. شاید بتوانم کمکت کنم تا بازی ات بهتر شود."


این گفتگو نمایشی ماهرانه از هوش اجتماعی را نشان می دهد. برخوردی که می توانست براحتی به نزاع ختم شود، اکنون به یک دوستی بدل شد! پسر چاق نه با روش هیجانی مخصوص بچه های خردسال، بلکه با روشی حساب شده و مدبرانه در کشمکش پنهان مغزها توانست از پس موقعیت بحرانی برآید.
وی با حفظ آرامش در برابر وسوسه طرف مقابل برای کشاندن او به سوی خشم مقاومت کرد و در عوض توانست حالت هیجانی او را به سمت روحیه آرام و دوستانه جلب کند. تغییر شرایط مشترک روحی دو پسر از حالت خصمانه به دوستانه نمودی عالی از نرمش عصبی و هوش فوق العاده در روابط اجتماعی است.


"هوش اجتماعی"، دانیل گلمن، ترجمه حمیدرضا بلوچ




طبقه بندی: هوش هیجانی،  آموزش کسب و کار الکترونیکی،  کسب و کار الکترونیکی،  ّبازاریابی و فروش،  منابع انسانی،  مهدی شهبازی، 
برچسب ها: هوش هیجانی، نمونه ای از کاربرد هوش هیجانی در حل بحران، مدیریت، منابع انسانی،  

تاریخ : چهارشنبه 11 شهریور 1394 | 10:44 ب.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات
موفقیت از آنچه که شما فکر میکنید ساده تر است

در دهه دوم زندگی ام (۲۰ سالگی)، همان زمانی که تلاش می کردم تا فرد موفقی باشم، یکی از دوستانم گفت: “هارو (Harv)، تو کارها را برای خودت سخت می کنی”. او فرد ثروتمند یا حتی موفقی نبود. حداقل برای من، این گونه نبود. عکس العمل اولیه ی من در مقابل این بود، ” تو در این باره چی می دانی؟!!” من دیدگاه او را نادیده گرفتم و دائما شکست می خوردم. او در مورد نحوه ی اداره شرکتم صحبت نمی کرد، بلکه در مورد ذهنیت من صحبت می کرد.
همه ما باوری مشترک داریم که برای دستیابی به نتیجه، باید به سختی تلاش کنیم. اما این دیدگاه به هیچ وجه درست نیست.
موفقیت حقیقتاً سخت نیست. این باورهای ماست که مسائل را پیچیده می کند.
به زمانی در زندگی خود فکر کنید که شما یا کسی را که می شناختید هدفی داشته و به آن دست یافته است. نمره خوب در یک امتحان، یک ملاقات عالی، شغلی که می خواهیم به دست بیاوریم، یافتن یک محل پارک خوب درست مقابلمان و … هریک از این موارد می تواند هدف باشد.
همه ما می خواهیم به هدفی برسیم. به نظر شما چه چیزی به ما کمک می کند آن چه را که می خواهیم به دست آوریم؟ اراده، تمرکز، اعتماد، اشتیاق و باور مواردی هستند که در این خصوص به ما یاری می رسانند.
حال اگر ما بتوانیم از این توانمندیها برای هدفی خاص و دستیابی به آن چه می خواهیم استفاده کنیم، چرا از آنها اغلب استفاده نکرده و بهره بیشتری از زندگی نبریم؟
بر اساس تجارب من، دلیل این است که ذهن ما تفاوت بزرگی بین آن چه را که آسان قابل دست یابی می پنداریم – مثلا یافتن روشی برای خریدن کالایی گران بها حتی اگر پول زیادی نداشته باشید – یا چیزی که به نظر سخت می آید – مثل میلیونر شدن- قایل می شود. نکته این جاست، زمانی که واقعا خواستار چیزی هستیم، سختی ها و مشکلات زیاد هم نمی توانند ما را متوقف سازند. بنابراین اگر عمیق تر به آن بنگریم این فرآیند رسیدن به هدف نیست که ما را از رسیدن به آن چه می خواهیم باز می دارد بلکه ذهنیت ماست که به ما دیکته می کند، ” این کار خیلی سخت است”. سخت بودنِ رسیدن به هدف، به همان میزانی که ما تصور می کنیم، سخت است.
مشکل ترین موضوع در مورد توانایی رسیدن به هدف این است که، ابتدا، باوری را که دستیابی به هدف را سخت می دانیم، کمرنگ نماییم. قدم اول کمرنگ کردن ایجاد شک درون خود می باشد. ازخود این سوال را بپرسید :”آیا واقعاً رسیدن به این هدف سخت است؟” چندین بار این سوال را از خود بپرسید. ضمیر ناخودآگاه شما به دنبال جواب هایی برای سوال شما می گردد و این آغاز ماجراست. به همین سادگی و با پرسیدن چند سوال از خود قدم های اولیه که مهم تر از بقیه نیز هستند را بر می دارید.
در ادامه لازم است اقداماتی را به صورت روزانه و برنامه ریزی شده در جهت رسیدن به هدف برای خود تعیین کنید. مطمئن باشید پس از مدتی به هدف خود خواهید رسید.
هر عمل یا نتیجه ای در ابتدا از یک فکر آغاز می شود. افکارتان را تغییر دهید، تا زندگی تان تغییر یابد. برای هرهدفی که در تلاش برای دستیابی به آن هستید، به این نکته بیندیشید که آن قدر هم که فکر می کردید سخت نیست. در این زمینه تنها به حرف من اکتفا نکنید. یک بار آن را امتحان کنید و ببینید چه نتایجی به دست خواهید آورد.
 این مقاله با نگاهی به نوشته ای به همین مضمون از وب سایت “Harv Eker” نوشته شده است.



طبقه بندی: کسب و کار الکترونیکی،  ّبازاریابی و فروش،  مدیریت ارتباط با مشتری، 
برچسب ها: موفقیت، تفکر ساده، مدیریت، ذهن، توانایی ذهن،  

تاریخ : سه شنبه 20 مرداد 1394 | 07:15 ب.ظ | نویسنده : ایمان حیدری | نظرات

خیلی‌ها فکر می‌کنند که به هر کسی که در صدر یک شرکت بزرگ نشسته و مسئولیت امر و نهی و اتخاذ تصمیمات مهم و کلیدی را دارد، می‌شود هم رئیس گفت و هم رهبر.
اما این دو واژه به هم متفاوت هستند و هر رئیسی لزوما یک رهبر واقعی نیست.
معمولا در شرکت‌های بزرگ و نهادها از واژه «رهبر» به صورت رسمی استفاده نمی‌شود. اما بعضی از رؤسا با ویژگی‌های خاص خودشان به تدریج در دل‌ها و ذهن‌ها، جا باز می‌کنند و فراتر از ریاست، به جایگاه رهبری می‌رسند.
در اینجا با هم مرور می‌کنیم که یک رهبر باید چه خصوصیات متمایز داشته باشد.
۱- دوست داشتن مردم
شما نمی‌توانید بدون داشتن حس لذت از کار کردن با مردم، عملا یک گروه را رهبری کنید. مردم که مهره‌های بی‌روح شطرنج نیستند، هر یک از آنها آدم‌های با شخصیت‌های واحد و توانایی‌ها و نبوغ خاص خودشان هستند.
به عنوان یک رهبر شما باید از کمک کردن به مردم و نظاره کردن موفقیت آنها لذت ببرید.
۲- گروهتان را راهنمایی -و نه کنترل- کنید
سبک مدیریت بعضی از رؤسا این است که هر فعالیت کوچکی را کنترل کنند، آنها هیچ وقت نمی‌توانند رهبر شوند، جامه رهبری برای آنها دوخته نشده است و حداکثر می‌توانند مدیران کوچکی بشوند.
رهبران خوب می‌دانند که گروهشان می‌تواند در صورت جهت‌دهی درست و حمایت، به نتایج بزرگ برسد و نیازی به کنترل آنها نیست. این رهبران گروهشان را توانمند می‌کنند.
۳- رهبران خوب انعطاف دارند
رؤسا در مسیری که اتخاذ کرده‌اند، خیلی سفت و سخت هستند، اما رهبرهای خوب می‌دانند که به تناسب ویژگی‌های اعضای گروهشان، گاهی لازم می‌شود که راهبرد خود را تغییر بدهند.
۴- محول کردن کارها به نمایندگان خود
رهبران خوب ابایی از محول کردن کارهای مهم به معاونان و افراد زیردست خود ندارند، اما رؤسا از آنجا که اعتماد لازم به زیردستان خود را ندارند، مجبورند سررشته همه چیز را شخصا به دست بگیرند.
۵- اعتبار دادن و پذیرش اشتباه
رؤسا دوست دارند که وقتی تیمشان به موفقیتی دست یافت، این موفقیت را به حساب ریاست موفق خود، جا بزنند، اما اگر نتیجه رضایت‌بخش نبود، زیردستان خود را مقصر می‌دانند.
اما رهبران، در مقابل، می‌دانند که همه موفقیت‌ها نتیجه تلاش گروهی زیردستانشتان است، آنها به هنگام موفقیت تلاش زیردست‌های خود را ارج می‌نهند و هیچ گاه به هنگام شکست، مسئولیت و سهم خود را فراموش نمی‌کنند.
۶- آنها خطرپذیرند
رؤسا از خطر کردن همیشه پرهیز می‌کنند، مبادا که شکست احتمالی به حساب آنها نوشت شود. اما رهبرهای خوب می‌دانند که بزرگ‌ترین موفقیت‌ها به هنگامی ارسال می‌شوند که خطرهایی را بر تن هموار کنید.
رهبرها بنابراین، تیمشان را برای انجام کارها نو توانمند می‌کنند و تشویقشان می‌کنند. آنها هر اشنباه یا ناکامی را فرصتی برای پیشرفت‌های بعدی، به حساب می‌آورند.
۷- رهبران خوب انگیزه می‌دهند و تهییج می‌کنند.
رؤسا با سیاست ترس افکندن در دل‌های زیردستان می‌خواهند آنها را مجبور به انجام درست کارها کنند. اما رهبرهای خوب، به درستی شناسایی کرده‌اند که چه چیز باعث می‌شود که هر عضو گروهشان با بهترین شرایط کار کند. آنها می‌کوشند که به تک تک کارمندهای خود بزرگی و شخصیت بدهند، حتی اگر آنها در بدو امر، بزرگی را در درون خود حس نکنند.
رهبران خوب، موفقیت‌ها بزرگ یا کوچک گروه را تبریک می‌گویند یا جشن می‌گیرند، آنها بزرگ‌ترین طرفدار گروهشان هستند.
نویسنده:علیرضا مجیدی
تصاویر زیر تفاوت بین رهبر و رئیس را به خوبی نشان میدهد.



طبقه بندی: ّبازاریابی و فروش،  مدیریت ارتباط با مشتری،  کسب و کار الکترونیکی، 
برچسب ها: تفاوت رهبر با رئیس، مدیریت، رهبری، هدایت تیم،  

تاریخ : یکشنبه 18 مرداد 1394 | 12:14 ق.ظ | نویسنده : ایمان حیدری | نظرات

نظریه پنجره شکسته

ساختمان خالی از سکنه‌ای را در کنار یک خیابان پر رفت و آمد، در حالی که شیشه‌ یکی از پنجره‌هایش شکسته است تصور کنید. مشاهده‌های علمی نشان می‌دهد که اگر پنجره شکسته ظرف مدت کوتاهی، تعمیر نشود، عابران این پیام را از ساختمان می‌گیرند که کسی نگران ساختمان نیست و نظارتی وجود ندارد. پس شیطنت شروع می‌شود و پنجره‌های سالم ساختمان مورد هدف قرار می‌گیرند و ساختمان تغییر شکل می‌دهد و البته ادامه این روند می‌تواند منجر به ورود میهمانان ناخوانده به ساختمان بی‌صاحب شود و آثارش از سطح به عمق نفوذ کند. اتفاقی که در اشکال مختلف شاهد آن بوده‌ایم.
توصیف فوق، خلاصه‌ای است از یک نظریه جرم شناسی به نام «پنجره شکسته». نظریه‌ای که در دهه هشتاد و نود میلادی به کمک شهردار نیویورک آمد تا جرم‌خیزترین مترو جهان را که شهر زیرزمینی خلافکاران و اشرار به حساب می‌آمد سر و سامان بدهد. شهرداری نیویورک، در اولین اقدام خود به بازسازی واگن‌های مترو پرداخت و دستور داد تا واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری و... آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تاصبح روز بعد رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده به خط برگردند.
در واقع همه اینکارها یک پیغام داشت:حواسمان به همه چیزهست و هیچ خلافی رو تحمل نمیکنیم واین چنین شد مترو ناامن نیویورک تبدیل به یکی از امن ترین متروهای جهان شد .
اکنون استفاده از تئوری پنجره شکسته در زندگی شخصی،تربیت کودک و تجارت و کسب و کار،کارایی دارد.
پنجرههای شکسته رو بیابیم و تعمیر کنیم مطمئن باشید اوضاع بهتر خواهد شد.
پنجره های شکسته کار و زندگی ما کجاها هستند؟؟



طبقه بندی: ّبازاریابی و فروش،  مدیریت ارتباط با مشتری،  کسب و کار الکترونیکی، 
برچسب ها: نظریه پنجره شکسته، مدیریت، تئوری،  

تاریخ : سه شنبه 13 مرداد 1394 | 03:30 ب.ظ | نویسنده : ایمان حیدری | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مدیریت کسب و کار الکترونیک