تبلیغات
کسب و کار الکترونیکی

آموزش کسب و کار الکترونیکی، کسب و کار الکترونیکی، مدیریت کسب و کار الکترونیکی، تبلیغات آنلاین، انجام سفارش در کسب و کار الکترونیکی، بهینه سازی سایت، بازاریابی ویروسی، مدیریت ارتباط با مشتری، فروش و بازاریابی، بازاریابی اینترنتی، مشاوره کسب و کار الکترونیکی - مهدی شهبازی
پونیشا :: نیروی کار مجازی
 
روزی مدیر یکی از شرکت های بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می کند.


تصمیم قاطع مدیریتی
 
جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌کنی؟» جوان با تعجب جواب داد:‌ «ماهی 2000 دلار.» مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار بیرون آورد و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر این جا پیدایت نشود، تو اخراجی! ما به کارمندان خود حقوق می‌دهیم که کار کنند، نه این که یک جا بایستند و بی کار به اطراف نگاه کنند.» جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟» کارمند با تعجب از رفتار مدیر، به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.» 

نکته آموزشی برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی‌شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را درباره آنها گرفته و اجرا می‌کنند.



طبقه بندی: سازماندهی،  موفقیت،  آموزش کسب و کار الکترونیکی،  کسب و کار الکترونیکی،  تبلیغات،  ّبازاریابی و فروش،  مدیریت ارتباط با مشتری،  R&D،  منابع انسانی،  مدیریت و رهبری،  برندینگ،  ایمان حیدری، 
برچسب ها: تصمیم قاطع مدیریتی، منابع انسانی، کارکنان، مدیر،  

تاریخ : سه شنبه 24 شهریور 1394 | 11:40 ب.ظ | نویسنده : ایمان حیدری | نظرات
نمونه ای از کاربرد هوش هیجانی در حل بحران


نمونه ای از هوش هیجانی



سه پسر 12 ساله برای شرکت در کلاس ورزش به سوی زمین فوتبال می روند. دو پسر درشت اندام در حال مسخره کردن یکی از آن سه نفر که کمی چاقتر است، پشت سر او راه می روند.
یکی از پسرها با صدایی تمسخر آمیز و تحقیر آمیز رو به پسر چاق می گوید: "پس تو هم می خواهی فوتبال بازی کنی؟"


با توجه به روحیه بچه ها در این سن و سال، معمولا در چنین لحظه ای براحتی کار به دعوا و نزاع می کشد.
پسر چاق یک لحظه چشمها را می بندد و گویی خود را برای رویارویی آماده می کند، نفس عمیقی می کشد و به طرف دو پسر پشت سرش برمیگردد و با صدایی آرام و جدی می گوید: "بله می خواهم بازی کنم، ولی چندان پیشرفتی ندارم."
بعد از مکثی کوتاه ادامه می دهد: "اما توی هنر عالی هستم، هر چه بخواهی می توانم براحتی طراحی کنم . . ."


و بعد خطاب به همان پسر می گوید: "ولی تو واقعا خوب فوتبال بازی می کنی! من هم دوست دارم یک روز مثل تو بازی کنم. شاید اگر به تلاشم ادامه دهم، بازی ام کمی بهتر شود."
در این هنگام، پسر دوم که تمسخر خود را بی جواب می بیند، با لحنی دوستانه می گوید: "راستش، چندان هم بد بازی نمی کنی. شاید بتوانم کمکت کنم تا بازی ات بهتر شود."


این گفتگو نمایشی ماهرانه از هوش اجتماعی را نشان می دهد. برخوردی که می توانست براحتی به نزاع ختم شود، اکنون به یک دوستی بدل شد! پسر چاق نه با روش هیجانی مخصوص بچه های خردسال، بلکه با روشی حساب شده و مدبرانه در کشمکش پنهان مغزها توانست از پس موقعیت بحرانی برآید.
وی با حفظ آرامش در برابر وسوسه طرف مقابل برای کشاندن او به سوی خشم مقاومت کرد و در عوض توانست حالت هیجانی او را به سمت روحیه آرام و دوستانه جلب کند. تغییر شرایط مشترک روحی دو پسر از حالت خصمانه به دوستانه نمودی عالی از نرمش عصبی و هوش فوق العاده در روابط اجتماعی است.


"هوش اجتماعی"، دانیل گلمن، ترجمه حمیدرضا بلوچ




طبقه بندی: هوش هیجانی،  آموزش کسب و کار الکترونیکی،  کسب و کار الکترونیکی،  ّبازاریابی و فروش،  منابع انسانی،  مهدی شهبازی، 
برچسب ها: هوش هیجانی، نمونه ای از کاربرد هوش هیجانی در حل بحران، مدیریت، منابع انسانی،  

تاریخ : چهارشنبه 11 شهریور 1394 | 10:44 ب.ظ | نویسنده : مهدی شهبازی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مدیریت کسب و کار الکترونیک